میـــــمیرم برات

جوانه : با موضوع : رادیو جوانی که دوستش داریم. . .

هر چـــــه می خواهــد دل ٍ تنگــــــت بگــــــــو !

سلام.

این پست ثابت است و همواره در بالای وبلاگ نمایش داده خواهد شد.

برای مطالعه ی پست های جدید، به قبل از این پست مراجعه کنید :).

کامنت های این پست برای شماست!

هر گونه نظر، پیشنهاد ، انتقاد که درباره ی هرچیزی که مربوط به رادیو جوان یا جشنواره ی جوانه دارید،

اینجا با ما در میان بگذارید :)

و چون این وبلاگ برای جشنواره ی جوانه ساخته شده، حتما به سمع و نظر مسئولین شبکه خواهد رسید :)

امضا:محدثه**al

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم شهریور 1391ساعت 17:29  توسط شنونده های ٍ جوان   | 

به پایان آمد این دفتر . . . حکایت...؟

سلام!

امروز31/شهریور /1391 !


طبق قاعده و قانون، وبلاگهای ارسالی به جشنواره ی "شبکه ی رادیویی جوان" یا همون "جوانه" باید

تا همین روز فعال باشن!

خب.

من میخوام توی پست آخرم، که پست آخر این وبلاگ هم هست یه چیزایی بگم.

درسته که من این وب رو ، برای شرکت در جشنواره به اسم خودم، ثبت کردم.

اما هدف من و دوستانی که لطف کردن، کمکم کردن توی اداره ی این وبلاگ ،(که البته سهم بیشتر کار

به نظرم روی دوش اونها بود) ، چیز دیگری غیر از مقام، یا صرفا" شرکت توی جشنواره ی به ظاهر

جذاب جوانه بود.

ما میخواستیم توی این جشنواره هم، مثل هر جایی که فکر میکنیم صدایی میرسه، داد بزنیم و بگیم

چیا میخوایم! و در حد وسعمون منظور اصلی مونو بیان کنیم.

چون با ساده حرف زدن..انگار نمیشه به هدف و مقصود رسید.

و اما.

یکی از انگیزه های من به شخصه، برای ثبت این وبلاگ، همین پست آخر بود.

یادم میاد، در وبلاگ ملیفا  یک جمله ای خطاب به مدیر یکی از گروههای برنامه سازی شبکه ی جوان

گفتیم. که اون جمله این بود :


"گواه حرف های ما برای بی کیفیتی برنامه های شبکه و سیر نزولی موجود، همین فضای اینترنته!

شما یه سرچ کنید رادیو جوان، ببینید چند تا وبلاگ هست که تو چند ماه اخیر فعال باشه؟ ببینید چند تا وبلاگ هست که طرفای 86، 87 دیگه بستن و رفتن؟

به نظرم الان ما تنها وب رادیویی هستیم. نهایتا" یک یا دو تا وب دیگه بتونین پیدا کنید که اینطوری فعال باشه"



خب...!

الان..با وجود بخش وبلاگ نویسی جشنواره،،، با سرچ رادیو جوان به کلی وبلاگ میرسیم.

اما به غیر از  از چند تا از وبلاگها که من دیدم و واقعا" از نظرم خوب بودن (که اتفاقا" یا فضاش نوستالژی بود یا نقد و ...به جز یه دونه!)

بقیه ی وبلاگها فقط و فقط هدر دادن وقت و هزینه و اشغال آدرس هستند. بدون تعارف !

کپی و پیست مطالب مربوط به سایت و یا تشریح برنامه و گذاشتن عکس گوینده ها و....

عملا" بدون هیچ محتوای تعریف شده ای.

بدون هیچ زمینه ای درباره ی شناخت رادیو ، یا شناخت رسانه.

بدون هیچ انتظاری به جز :حرف زدن و ایجاد صدا" از رادیو....

و این به نظرم از نبود وبلاگها هم ناامید کننده تره.!

اتفاق تلخ و ناامید کننده ای که باعث ثبت این وبلاگ و تصمیم به نوشتن در من، و ما شد.

نمیگم بهترین بودیم! قطعا" نه.

و با وجود نوشته هایی که داریم انتظار برنده شدن هم ندارم! اما..

اما وبلاگ نویس، 

کسی است که از خودش دانش داشته باشه. هدفی رو دنبال کنه و از افکارو حس درونی خودش به

پشتوانه ی آگاهی ای که داره بنویسه.

کسی که نو آوری کنه.

یه بار بره به دور دست های گذشته، یک بار نگاهی به آینده،

گاهی احساسی عمل کنه، گاهی به شدت منطقی ، گاهی مخاطب رو بخندونه و گاه به فکر فرو ببره.

وبلاگ هم یک رسانست.

و کسی وبلاگ نویسه که شناخت و آگاهی از رسانه داشته باشه.

در صورتی که در وبلاگهای جشنواره ی جوانه، که این امر باید محسوس تر باشه، اصلا به چشم

نمیخوره!

و متاسفانه یا خوشبختانه باید بگم که تمام این وبلاگهای جشنواره ای ، از فعالیت دست میکشند.

و ما از آبان یا آذر همین امسال، با خیلی عظیمی از وبلاگهای غیر فعال رو به رو خواهیم بود/

(هرچند ممکنه برخی از اونها به فعالیت خودشون ادامه بدند، اما متاسفانه، راهی بدون محتوا...)


و من دوباره..

جمله ی جدیدی میگم. خطاب به هر مسئولی ..هر مسئولی که وبلاگهای جشنواره رو نظارت یا داوری

میکنه،،،


"گواه ضعیف شدن برنامه های شبکه، میزان آگاهی مخاطبانش است!

وبلاگهای رادیو جوان ٍ فعلی هم، متناسب با سطح برنامه های فعلی هستند!!

وبلاگهای جشنواره ی فعلی را با وبلاگهای غیر فعال آن سال ها مقایسه کنید!

برنامه های حال حاضر چه چیزی به مخاطب میدهند و برنامه های گذشته چطور؟

در صورتی که به طور عادی...رسانه ای که پویا و رو به صعود نباشد...یعنی رو به احتضار است.

و من امیدوارم مرگ این رسانه را شاهد نباشم" رادیو جوانی که دوستش دارم....


و اما در آخر توجه همه ی دوستان رو به این مطلب جلب می کنم :


مصاحبه منتشر شده با مدیر بلاگفا در روزنامه جوان

(مورخ ۱۷ تیرماه ۱۳۹۱)

سوال :

اخیرا یک نوع تبی در میان مسوولان فرهنگی  ماافتاده  که برای همه چیز یک مسابقه وبلاگ نویسی  یا جنبش وبلاگی به راه می اندازند نظر شما دراین باره چیست؟ آیا با این روش می توان افراد را در فضای مجازی فعال  کرد و وبلاگ نویس نمود؟


جواب آقای شیرازی ، مدیریت بلاگفا:

متاسفانه چنین اتفاقی افتاده است و به نظر میرسد راه دیگری هم به نظر مسئولان نمی رسد. نظر بنده که چندین بار هم به دوستان و مسئولانی که در حال برگزاری جشنواره هم بودند گفتم، این هست که وبلاگ نویسی که به خاطر سکه طلا و جایزه های دیگر وبلاگ بنویسد فقط تا زمانی که آن جایزه باشد خواهد نوشت. چند تا از وبلاگهای برنده شده در جشنواره ای رنگارنگ وبلاگ نویسی که به خاطر چنین جشنواره هایی ایجاد شده اند اکنون فعال هستند؟ به نظر میرسد این جشنواره ها حداقل با شیوه ای که تاکنون برگزار شده است در بلند مدت چندان کارا نیست.         



پ.ن: این وبلاگ هم مثل همه ی وبلاگهای جشنواره ای ، در تاریخ مشخص به کار خودش پایان میده.

من از همه ی دوستایی که توی گذاشتن پست های این وبلاگ، به هر نحوی هم کاری داشتن،,

حسابی ممنونم :)) و خیلی خوشحالم که همچین دوستای خیلی  گلی رو دارم :)مخلص همه تون:)

از همه ی دوستای عزیزی هم که به این وبلاگ سر زدن، و خوندنش، برای ثانیه ثانیه نگاهشون و تک

تک کامنتشون ممنونم :)

و هیچ چیز جز این همراهی ها و دوستی ها پایدار نیست.



پایان . . .



امضا : محدثه **al


برچسب‌ها: رادیو جوان, جشنواره ی جوانه, وبلاگ های جشنواره ای, دوستان عزیزو گل, پایان
+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم شهریور 1391ساعت 8:45  توسط شنونده های ٍ جوان   | 

به کجا چنین شتابان؟!

چند وقتی است با خود فکر میکنم دغدغه ی برنامه های رادیو جوان چیست؟تفریح اندیشه دانش فرهنگ و هدایت اجتماعی جوانان!تا چه اندازه شبکه جوان در پیشبرد این هدف موفق بوده است؟آیا اصلا فکری پشت بعضی سیاست های شبکه است؟

برنامه ی چهل تکه را همه شنیده اید 5-6 ماه قبل از کنکور برنامه ای تدارک دیدند با موضوع موسسه های کنکور و در ان برنامه سعی میکردند به هر طریقی کلاس  ها و مشاوره های کنکور را بی فایده بخوانند و مرجع اصلی را کتاب را بنامنند تا این حد که با رتبه ی 14 یکی از سال های گذشته تماس گرفتند...

گوینده(خانم لاله اکبری):شما از موسسه های کنکور هم استفاده میکردی به نظرت میتونه مفید باشه؟

رتبه برتر کنکور:بله من استفاده میکردم مدرسه مون هم مدرسه ی خوبی بود اما برای بالا بردن سرعت کلاس و مشاوره میتونه کمک کنه اما الزامی نیست

چند دقیقه بعد گوینده برنامه:حالا شما رتبه برتر کنکور بودی کلاس هم نمیرفتی!!!!

حتی برنامه تا این حد به بی فایده خواندن موسسه ها و در واقع هدف آنها که پول دراوردن بود تاکید میکرد و چیزی را که با گوش های خود شنیدم تکذیب کرد در حالی که همه یه یاد میاوریم در هر چند سال گذشته شبکه ی جوان نزدیک به روز های کنکور برنامه ای را تعبیه میکرد که همین موسسه های کنکور و کتاب ها و سی دی های آن ها را تبلیغ کنند

خب!قبول اصلا اشکالی ندارد به هر حال شاید شبکه ی جوان در چند ساله قبل برنامه ای با محتوای چهل تکه نداشته است که با برنامه ی کنکور ی اش آن را نغض کند!

اما امسال چه؟

به طور ناگهانی دو ماه مانده به کنکور مدیران محترم تبلیغ موسسه ای کنکوری را به عهده میگیرد و برنامه ای پر طرفدار را برای تبلیغ موسسه ای کنکوری انتخاب میکنند!

برنامه ای که امروزه کمتر در شبکه دیده میشود!

حتی مدیران محترم انقدر برای به عهده گرفتن تبلیغات این گروه هول بودند که فراموش کردند عوامل برنامه را در جریان کار قرار دهند و سردبیر و گوینده همه شوکه از انچه اتفاق افتاده است!

خب سوال اصلی این است پشت سیاست ها و بعضی برنامه ریزی های شبکه که با این عجله انجام میگیرد اصلی فکری است؟

جوانی که به رادیو ی خودش اعتماد کرده و از 6 ماه مانده به کنکور فقط کتاب هایش را مرور کرده است در این دو ماه باقی مانده چه میتواند بکند؟

جدای از آن ایا خود شبکه با این کار برنامه های خود را نغض نکرده است؟

چنین شبکه ای با چنین تضادی چطور میتواند 40 ملیون مخاطب داشته باشد و یا آنها را نگه دارد؟

 

امضا:شیوولی


برچسب‌ها: برایت دست تکان میدهم, |
+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام شهریور 1391ساعت 13:52  توسط شنونده های ٍ جوان   | 

گروههای برنامه سازی شبکه ی جوان!

 

سلام !

یه متنی داشتیم که قرار بود اینجا مفصل تر ثبت بشه اما به پیشنهاد شیوولی قرار شد دو تا از

دوستامون از روش بخونن ! جریانشم اینه که شروع و اتمام برنامه ها ی مربوط به گروه های مختلف

برنامه ساز در رادیو جوان رو با هم مقایسه میکنه !


فقط قبل از دانلود سه تا نکته باید بگم !

۱. هر گونه ایراد فنی و نمیدونم صدایی و این حرفا باشه، نباشه !

۲. یه تشکر ویژه از هستی : )

۳. صدای من خوبه ها اما پیش هستی اینجوری ناجور به نظر میاد ! 

 دانلود

متن و ادیت : آی استار

گوینده : هستی - آی استار


برچسب‌ها: رادیو جوان, جشنواره ی جوانه, فایل صوتی, پادکست, دانلود
+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم شهریور 1391ساعت 1:48  توسط شنونده های ٍ جوان   | 

رادیو... صدا! دوربین!!! حرکتــــــــ!!!


زمانی را به یاد می آورم که یک مجری رادیو، نمی بایست در تلویزیون برنامه ای اجرا می کرد، و یا در فیلم و سریالی ظاهر میشد، تا تصورات و تخیل هر یک از شنوندگان با دیدن چهره ی ظاهری اش به هم نخورد، به علاوه...هر کسی نمی توانست مجری رادیو باشد! مجری رادیو فردی با جنس صدای مناسب بود که پس از پذیرفته شدن و آموزش دیدن، مدتی در استودیو ی پخش شبکه و یا در برنامه های تولیدی گویندگی می کرد تا به مرحله ی گویندگی برنامه ی زنده و اجرا برسد!

شاید در آن دوران، به برخی از قوانین و قواعد سخت گیرانه ی سازمان صدا، نقد و ایراد وارد بود،

اما اکنون؟

در حال حاضر چه اتفاقی در رادیو افتاده است ؟ (به طور خاص رادیو جوان را عرض می کنم) در حال حاضر، جنس صدا، نحوه ی بیان و قدرت اجرای گویندگان چگونه است؟

از گوینده های رسمی و غیر رسمی شبکه که بگذریم...

مجری های افتخاری!! یا بهتر بگویم، میهمانان بازیگر حاضر در رادیو چطور؟

اگر بازیگری جنس صدای مناسب، و همچنین توان و علاقه نسبت به اجرای برنامه داشته باشد،قطعا" باید پس از مدتی آموزش و کسب فاکتور های لازم برای یک گوینده، وارد کار صدا شود...


اما آیا این اتفاق افتاده است؟

به طور مستقیم اشاره می کنم به امیریل ارجمند و رامبد شکرابی...

امیر یل ارجمند در حال حاضر ، در کنار "پیمان طالبی"  زوج خوبی را تشکیل داده اند!

پیمان طالبی به خوبی با پاسکاری ها و شوخی های درست و به موقع، می توان گفت به نوعی جو

برنامه را کنترل می کند... البته نظارت سردبیر  برنامه را نباید نادیده گرفت.

با این حال در برنامه گاه دچار "سوتی!" ها و ضعف هایی از طرف مجری هستیم.که همه ی آنها قابل چشم پوشی نیستند...

اما  در بامداد دوشنبه ها، (برج مراقبت سابق!) ،  شاهد پیشرفت نسبی امیریل ارجمند هستیم...

البته! البته در کنار پیمان طالبی که  و واقعا" حرفه ای عمل می کند.

قطعا" امیریل ارجمند به تنهایی و یا با زوج دیگری از رادیویی ها از پس اجرا بر نخواهد آمد !

او در بداهه گویی ها گاه ضعیف عمل می کند، گاه به اشتباه وارد بحثی می شود و یا از عباراتی در فضای نامناسب استفاده می کند...که حضور پیمان طالبی در کنارش ، باعث پوشاندن این مشکلات و خوب بودن نسبی برنامه می شود. از طرفی تلاش خود امیریل ارجمند هم در برنامه ها محسوس است.

و اما

نگاهی به اینجا شب نیست چهارشنبه بامداد...که بحث اصلی من ، مربوط به آن برنامه است...

اینجا شب نیست چهارشنبه بامداد (شبهای سه شنبه) با سردبیری افشین حسینخانی شروعی طوفانی  داشت!

یک آغازبه یاد ماندنی، امیدوار کنند، با نشاط و قابل قدردانی!

اما متاسفانه با گذشت زمان، روال برنامه ها ، هرکدام پس از دیگری کند تر شد، با وجود این زوج

طوفان مهردادیان و رامبد شکرابی در کنار هم، واقعا" زوج خوبی بودند!

طوفان مهردادیان نمایش زنده ی یک پاسکاری عالیست. به جرات می توان گفت که  حضور طوفان

مهردادیان در هر اجرای دونفره ای ، باعث بهتر ظاهر شدن پارتنرش می شود. و این نه به خاطر فن اجرا

بلکه به خاطر عقیده و خصوصیت خودش است  برای این حرفم ، به گفته ی خود ایشان :

"من  بیشتر ، پاس گل میدم!"  استناد می کنم.

بنابراین رامبد شکرابی در کنار طوفان مهردادیان قابل قبول بود .(درست مثل امیریل ارجمند در کنار پیمان طالبی...)

اما...

حالا.با آمدن علی ضیا چطور؟

برنامه ی سه شنبه ی گذشته یک فاجعه ی به تمام معنا بود!

مفهوم یک اجرای دونفره برای مخاطب در آن به کلی نابود شده بود!

ما نشسته بودیم و شوخی های "علی ضیا" با "رامبد شکرابی" را میشنیدیم!

شوخی هایی که اصلا مناسب رادیو و رسانه نبود.

یک برنامه با تم طنز ، کمدی و یا هرچیزی که اسمش را بگذاریم ، اگر برای رسانه ای طراحی شده،

باید  مناسب پخش از آن رسانه باشد، در اجرای دونفره ، مخاطب باید به فضای بین دو مجری اشراف

داشته باشد.

نه اینکه فقط خنده های بین دو نفر را که انگار به جای اجرا ، در حال کل کل ! کردن با هم هستند بشنود و   یا شاهد شوخی هایی باشد شوخی هایی که مخاطب واردشان نشده و شخصی و بین خودشان است!

به نظر من علی ضیا دو هفته ی گذشته (در برنامه ای که با طوفان مهردادیان) اجرا کرد

خوب بود!

بداهه پردازی هر دو به جا و دقیق بود. در جایی که فضای بحث در حال خارج شدن از فضای رسانه بود.

هر دو شوخی ها و طنز کلام را به خوبی جمع میکردند. و از طرفی مخاطب در تمام صحبتهایشان

شریک بود.

اما ...

در برنامه ی هفته ی گذشته ، بحث آنقدر کشدار میشد که حتی علی ضیا در یک قسمتی برای جمع کردن مطلب با خنده گفت :

(اون چه حرکتیه داره افشین میکنه؟ همین کارا رو کرده مواهاش ریخته دیگه! چیزی نداره دیگه نکن! )

یعنی نشان دادن نارضایتی سردبیر از بحث... خواه درست باشد و خواه صرفا" یک بداهه برای جمع کردن بحث بی خود و بی ربط به برنامه...!

اصل موضوع این است که هلی ضیا بداهه پرداز خوبی است. شوخی های لفظی و کلامی ای که می کند گاه به جاست (و گاه از حد خارج می شود) برای پارتنر علی ضیا، باید فردی انتخاب شود که علاوه بر توان بالا در بداهه پردازی ، توان جمع کردن گفت و گو در مواقع لزوم و کنترل کردن جو را دارا

باشد. و یا علی ضیا به عنوان مجری تک نفره، اجرا کند.

و البته!

این نکته هم قابل بررسی است که چرا باید شخصی مثل رامبد شکرابی "با مدرک دیپلم" بدون هیچ

پیشینه ای برای اجرا، خیلی راحت و با مثال "هلو برو تو گلو" یک برنامه ی زنده ی روتین شبانگاهی را

روی آنتن داشته باشد؟

در صورتی که حتی (طبق قانونی که کاملا" درست است،) ، افرادی که می خواهند وارد باشگاه

رادیویی جوان شوند، باید لیسانسه، یا دانشجوی کارشناسی باشند؟

با وحود تمام حرفهایی که در بالا گفته شد ،

به جرات می توان گفت که حتی "امیریل ارجمند" از بسیاری از مجری های حال حاضر شبکه بهتر عمل

می کند(که برای سوء استفاده نکردن و ایجاد نشدن در گیری اسم نمی برم!)


و مهمترین سوال من اینجاست!

چرا باید یک شبکه ی رادیویی به جایی برسد، که به خاطر فقر نیروی حرفه ای ، به دنبال افراد بازیگرو مجری سیما و ... برود،

در حالی که نیروهای سابق و حرفه ایش در رادیو های دیگر و یا تلویزیون و... مشغولند...

افرادی مثل : اشکان صادقی ، نیما رئیسی ، رضا آفتابی، وحید جلیلوند و.. و... و... !


پ.ن: بازیگرانی داشتیم که در زمینه ی اجرای رادیویی و صدا محشر بوده اند!

افرادی مثل زنده یاد خسرو شکیبایی و زنده یاد منوچهر نوذری...

یا چرا راه دور؟ کسی مثل طوفان مهردادیان که در شبکه خوب است. یا امیر عباس پیام ...

محمودرضا قدیریان و..

بنابراین نقد ٍ " نفس آمدن بازیگران برای اجرا" ...شاید چندان منطقی نباشد...

اما "میان ماه من تا ماه گردون، تفاوت از زمین تا آسمان است!!"


پ.ن: دوستان/میخوام نقدای بدون جانبداری ، منطقی و حرفه ای تونو بدونم. مثل همیشه بی طرف ;)


امضا: محدثه**al


برچسب‌ها: رادیو جوان, جشنواره ی جوانه, اینجا شب نیست, امیریل ارجمند, رامبد شکرابی, حضور بازیگران در رادیو
+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم شهریور 1391ساعت 15:21  توسط شنونده های ٍ جوان   | 

بازم پادکست !

 

شاید اینا خاطرات شما رو تا حدی قلقلک بدن : )

دانلود 1

دانلود 2

احیانا اگه نظری داشتین، پست پایین لطفا !

امضا : آی استار

                                  
 


برچسب‌ها: رادیو جوان, جشنواره ی جوانه, فایل صوتی, پادکست, دانلود
+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم شهریور 1391ساعت 16:22  توسط شنونده های ٍ جوان  

گهی پشت به زینو ... !

 حتما شنیدین برنامه های افشین حسینخانی رو و آیتم هایی مثل شوخی با خوانندگان و شوخی با مردم که همون میکروفن مخفی باشه!

*این بار بشنوین شوخی شنوندگان با عوامل رادیو جوان رو :))


گهی پشت به زین

و

گهی زین به پشت !




*1:این آیتم سال 88 توسط افرادی نامعلوم تولید و در اینترنت پخش شده

*2:هیچ توهینی تحت هیچ شرایطی به هیچ شخص حقوقی وحقیقی نشده صرفا شوخی و برای خنده است (برای جلوگیری از ماهیگری آدم های سودجو میگم!)

*3: مطمئنم عوامل رادیو جوان هم این آیتم رو دوست دارند :)


امضا:شیوولی



برچسب‌ها: منتظر پست های مشابه باشید
+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم شهریور 1391ساعت 21:37  توسط شنونده های ٍ جوان   | 

تجربه ای شیرین

 یه چیزایی که هرکسی بهشون بها نمیده مثل درخواست یه یادگاری کاغذی...یه نامه... با دست خط هرچند خرچنگ قورباغه/

یه شب گرم تابستونی وقتی کسایی که نمیشناسنت ازت میخوان براشون نامه کاغذی بنویسی هرجا که باشی چند لحظه متوقف میشی و ذهنت رو به آدم های دوردست میدی

شهاب نادری مقدم یکی از همین آدم هاست که در اینجا شب نیست برای چند لحظه ذهن هزار ها نفر رو از نقاط مختلف ایران معطوف خودش کرد و حرف های خیلی ها رو خرید..برای خودش،اینجا شب نیستی ها ، رادیو جوانی ها و همینطور با خوندن نامه ها در برنامه ،برای خیلی از شنونده ها

 همین ریزه کاری هاست که اینجا شب نیست بامداد شنبه رو متفاوت  کرده شاید/

 یادمه یه شب که به دوستم پیامک دادم میخوام واسه شهاب نادری نامه بنویسم گفت

 بگو علم پیشرفت کرده. ایمیل بزن..

 من: بگم چی؟ :|

دوستم : بگو علم پیشرفت کرده بابا :دی

بعد که بیشتر حرف زدیم اعتراف کرد طرح جالبیه

 به هر حال اون نامه هایی که من و خیلی از بچه ها برای اولین بار در عمرمون نوشتیم الان گوشه ی کمد ئه  و یادگاری شده برای خود ما...

"ساعت  12:30 دقیقه شب/ هنزفری رو میذارم تو گوشم/ به صفحه ی گوشی زل میزنم یه آدمک که روبه روی به قلب ایستاده و یه کاردک تو دستشه.... "

 این به قسمت از نامه ی فرستاده نشده ی منه

"به نام خدای خوبیها
سلام.سلام به بهترین و مهربونترین سردبیر رادیو.امیدوارم که حالتون خوبه خوب باشه.راستش وقتی حدود 10 ماه قبل با یک سبد ترانه آشنا شدم و اسم شهاب نادری رو شنیدم هیچوقت فکر نمی کردم که روزی برسه برای شما نامه بنویسم اون هم یه نامه کاغذی.نمیدونم فلسفه نوشتن این نامه چی بود. ولی به نظرم این بهترین بهانه برای تشکر از شماست.بارها و بارها نوشتم ولی درنهایت تصمیم گرفتم که حرفهامو به زبانی ساده بیان کنم.
با اینکه هرگز شما رو ندیدیم و باشما صحبت نکردیم ولی باورتون کردیم اون قدر که شدید عموی ما.عمو شهاب کسی که همیشه سکوت میکنه ولی سکوتش پر از حرفهای نگفته ست.

آقای نادری یا بهتر بگم عمو شهاب همیشه آخر برنامه میگید "سپاس از همراهیتون" ولی میدونید؟همراهی و حضور همیشگی ما در برنامه به خاطر شماست که همیشه با نوشته ها و برنامه هاتون کلی به ما انرژی میدید و شیطنتهامون تحمل میکنید و شاید عصبانی هم بشید اما به روی خودتون نمی آرید.
در برابر خوبیهاتون تشکر تنها کاری که میتونم انجام بدم.تشکر به خاطر شعرها و نوشته هاتون که با شنیدنش حس خوبی به من و ما دست میده.تشکرر برای برنامه های خوبتون که میدونم همه سعی و تلاش شما ارائه یه برنامه خوبه.دربرابر همه اینها ساده اما از صمیم قلب میگم: خیلی خیلی ممنون از اینجا تا اسمون"

 واین نامه ی فرستاده شده ی سپیده قنبری...

 خیلی ها مثل من و محدثه علیزاده نامه هامون رو به عنوان یادگار نگه داشتیم و هیچوقت ارسالشون نکردیم و خیلی ها مثل سپیده قنبری ، سی سی کام و غزاله آرین نامه هاشون رو فرستاند برای اینجا شب نیستی ها

 تصمیم با شماست میتونید انتخاب کنید جز کدوم دسته باشید اما فرصت نوشتن نامه رو از دست ندید

*تهران.خیابان ولی عصر.

خیابان بلال حبشی.ساختمان شهدای رادیو.

طبقه 2.گروه جوان و فرهنگ رادیو جوان* 

 

امضا:شیوولی


برچسب‌ها: اگه دوست داشتید قسمتی از نامه هاتون رو تو کامنت بن
+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم شهریور 1391ساعت 15:27  توسط شنونده های ٍ جوان   | 

تاریخناک 3

 

تاریخناک

(داستانی- تاریخی-سریالی)

قسمت سوم

مروری بر خاطرات دور و تلخ از مادها...

 

 

الان که سعی میکنم بیشتر حافظه م رو بجورم دارم به نتایجی جالب تر از قرون وسطی میرسم که حیفیم میاد نگفته بپریم سرقرون وسطی و جدید!البته چندان خوشایند نیست ولی ارزش دونستنش رو داره...

 چقدر راجب حکومت مادها میدونین؟تا حالا اسم هوخشتره به گوشتون خورده؟ کسی که اولین سپاه منسجم رو در ایران تشکیل داد تا موفق شد آشوری هارو شکست بده!!

خب...این آدم خیلی توی کتب تاریخ شما خوشنامه.اما بین ماهایی که تو کار دادیو  و کتیبه نویسی بودیم...نه چندان!!!

قضیه از این قرار بود که هوخشتره آشوری هارو مغلوب کرد و تصمیم گرفت این افتخار بزرگ رو به گوش تمام مردم برسونه.ما که نیروهای اون زمان بودیم از هگمتانه به نقاط مختلف کشور اعزام شدیم تا اخبار رو به گوش مردم برسونیم.

هوخشتره خیلی جوگیر شد و از ما خواست در راستای خوشنامی حضرت والا چارتا چیزم بذاریم روش و از ذوق و هنرمون استفاده کنیم تا مردم عاشقش بشن. هوخشتره عمر طولانی ای نداشت.اما مارو خوب خرید.چپمونو پر کرد و خواست تا میتونیم خوشنام جلوه  بدیمش و رسما منت سر مردم بذاریم که آاااااای ایها الناس از صدقه سر هوخشتره س که شماها دارین یه نفس راحتی میکشین.جوون و خام بودیم و زود خر شدیم و به حرفاش گوش دادیم.مردم براش جون میدادن.فقط به خاطر تبلیغات ما!!اصن خوشنامی هوخ جون تحت دین ماست! ولی خب...امان از تواضع ما رسانه ای جماعت_البته راجع به خودم و نوادگانم صحبت میکنم،بعضیاشون عین زرافه گردن تکبرشونو میکشن و قیافه میگیرن!_

و البته امان از روزی که کسی تصمیم میگرفت نقدی در راستای سازندگی به حکومت بگه.زاااااااااررررررت! ظرف دو سوت ممنوع الکار میشد.تا جایی که ممنوع الکار شدن ماها به مناسبات خنده دار و به سرعت تبدیل به امری عادی شد و مردم به سادگی پیشبینی میکردن نفر بعدی که قراره حیثیت و شغل و همه کار و زندگیش به باد بره کیه!

بعدها توی دربار اتفاقات ناگواری میفتاد مثل زیراب زنی ها؛دزدی ها و خیانت ها و حتی قتلهای پنهان و جلوگیری از درز کردن اسرار قصر به بیرون و سرکوب کردن اهالی رسانه ینی کتیبه نویس ها و دادیویی ها و سایر عوامل که باعث شورش پنهان این اقشار شد.خیلی از کتیبه نویس هامون...وای بر من...کتیبه نویس هامون رو پنهانی و شبونه با چشم و دهان و دست و پای بسته از خونه بیرون میکشیدن و سر از تنشون جدا میکردن و توی قبرهای جعلی یا بدون نام دفن میکردن و خانواده هاشون رو یا تبعید میکردن یا حبس خانگی...

وحشتناک بود.کلا در تمام اعصار حکومتها از آگاهی کامل مردم وحشت داشتن و فقط تا جایی اطلاع رسانی میکردن که واسه خودشون خوب بود...

از تمام اینها گذشته بدترین دوران مال اژدهاک پدربزرگ کوروش کبیر بود.خدا آنقدررررر به من عمر داد که تونستم تا چند ماه بعد از مراسم کشتار پسر وزیر اژدهاک رو ببینم...

زمان اژدهاک_از نوادگان و جانشینان هوخشتره_ مردم رو مجبور میکردن عکس اژدهاک رو بچسبونن سردر کتیبه ها و خلاصه خیلی در راستای تبلیغات آشکار و نهان اژدهاک تلاش میکردن ولی فایده نداشت.مردم از اوضاع راضی نبودن... به هر حال خسته و دلزده بودن و دنبال راه چاره بودن.دختر اژدهاک بین مردم محبوب بود و باهاش خیلیا درد دل میکردن.تا اینکه برای اتحاد قبایل با یکی از پسران قبیله ی پارس وصلت کردن.

هرگز این داستان رو فراموش نمیکنم...من به عنوان پیر کتیبه نویس ها توی مراسم کشتن پسر وزیر اعظم حضور داشتم.درواقع هیچ کس نمیدونست هدف از این مهمانی بی موقع چیه؟؟؟؟ این وقت سال و چه به مهمانی؟

اما من از پشت دیوارها صدای حرفهای وزیر اعظم رو با اژدهاک شنیدم و بعد به کمک اقوام و بستگان در دربار حقیقت فاش شد...

اون شب پشت درها شنیدم که اژدهاک از وزیر اعظم پرسید" غذاهای امشب چطور بود وزیر؟"

وزیر پاسخ داد" بسیار بسیار خوب عالیجناب.باید قدر آشپزهای دربار را دانست..."

اژدهاک با دهان بسته خندید و گفت" اما بنظر من قدر قصابهایمان را باید بیشتر بدانیم...گوشت غذا خیلی لذیذ بود!"

وزیر با تعجب گفت:" گوشت؟ آاااااا بله گوشت! آن هم بسیار خوب بود.باید قدر همه ی خرد و درشت دربار را دانست عالیجناب"

اژدهاک دوباره همونطور خندید و گفت" میدانی گوشت از چه تهیه شده بود؟"

وزیر با اندکی تردید گفت" گوشت گوساله بود قربان یا....امممم... شاید هم گوسفند!"

این بار اژدهاک با صدای بلند خندید و گفت" پسر تو بود وزیر...پسر تو! عاقبت خیانت همینه مردک... و تو باید زنده بمونی و تا وقتی که زنده ای از رنج و داغ این خیانت بسوزی..."

وزیر مبهوت بود...گفت"خیانت؟کدام خیانت عالیجناب؟شوخی میفرماید؟"

"نه وزیر... به توگفته بودم که اون پسره رو بکش و تو بجای تمام کارهایی که ازت خواسته بودم اون رو دادی به یه ماهی گیر که بزرگش کنه؟ روی چه حسابی؟ها؟"

وقتی ماجرا رو شنیدم وحشت کردم.اون مهمانی به عنوان پیدا شدن نوه ی گم گشته ی اژدهاک بود ولی درواقع هیچ چیز اون شب سرجای خودش نبود.

چندهفته بعد با فشار شدیدی که کتیبه نویس ها و عوامل رسانه با زور و تهدید اینکه مردم رو به شورش میندازن و سرانجام همه چیز برملا شد...

اژدهاک دوازده سال پیش در خواب میبینه که از شکم دختر باردارش درختی بیرون میاد و تمام سرزمینش رو میپوشونه و سایه میندازه.درختی بسیار سبز و عظیم که اژدهاک ازش وحشت میکنه... از خواب بیدار میشه و خواب گزاران رو احضار میکنه و تعبیر میخواد.اونها هم میگن ماندانا پسری به دنیا میاره که تاج و تخت پدرجدش رو تصاحب خواهد کرد

اژدهاک آشفته میشه اما زمانی این آشفتگی تبدیل به یک فاجعه میشه که دوباره خواب دیگه ای میبینه.خواب میبینه که از شکم ماندانا سیل خروشانی روانه که تمام سرزمینش رو دریا میکنه...

این بار تصمیم میگیره زمانی که فرزند ماندانا به دنیا اومد او رو بدزده و به قابله بگه که کودک زنده به دنیا نیومده.بچه رو به وزیر میده و میگه که بکشدش.همسر وزیر جلوش رو میگیره و میگه که این در آیین اهورایی نیست که خون یک کودک بی گناه به گردنشون بیفته.کودکی که حتی نمیدونن کیه و چرا باید بمیره؟

وزیر کودک رو به یک ماهی گیر میده و ازش میخواد که بچه رو سربه نیست کنه اما سیمای کوروش کار خودش رو میکنه و دل ماهی گیر تاب نمیاره و کنار فرزندان خودش در فقر و سختی کوروش رو بزرگ میکنه.بعدها ماهی گیر در مصاحبه هایی که باهاش کردیم گفت که کوروش از بچگی همیشه نقش رئیس،بزرگ یا شاه رو در گروه بچه ها ایفا میکرد و همیشه مثل حلقه ی اتصال تمام هم بازی هاش بود که اونارو کنار هم نگه میداشت و اجازه نمیداد باهم دعوا کنن!

وقتی که کوروش بنا بر دست تقدیر در سن دوازده سالگی برمیگرده و هویت حقیقیش رو پیدا میکنه اژدهاک از شدت خشم دستور میده از زمین بازی پسر وزیر رو بگیرن و بکشن و با گوشتش تمام خوراکهای مهمانی بازگشت کوروش رو ترتیب بدن...

و بله.من این راز رو برملا کردم اما فقط چند ماه بعد از اون درامان بودم چون طرفداران اژدهاک درحالی که خودش زندانی بود من رو سر به نیست کردن برای خوشنودی ارباب خون خوارشون..........

آه... و حتی زندانی شدن اژدهاک کار ما بود! ما بودیم که مجبورش کردیم اعتراف کنه.سختی های بسیار پشت سر گذاشتیم،کتیبستان هامون تخته شد و اعدام و تبعید شدیم و خانواده هامون زجر کشیدن تا ما بتونیم مردم رو آگاه کنیم!

این سری خاطراتم چندان شیرین نبود.بیشتر شبیه یادگاری های جنگ میموند! ولی خب...دونستنش فکر میکنم از جانب یک مادربزرگ برای شما میتونست شیرین باشه.بود؟

دفعه ی بعد راجع به  هرچی که از این ذهن آشفته بربیاد و به خاطرم بیاد براتون میگم...حساب حافظه ی درب و داغون و بی نظم و ترتیب منه پیر و فرتوت هم بکنید!


امضا:مارشمالو


برچسب‌ها: رادیو جوان, جشنواره ی جوانه, تاریخناک, طنز انتقادی
+ نوشته شده در  شنبه چهارم شهریور 1391ساعت 9:11  توسط شنونده های ٍ جوان   | 

یک روز با رادیو در تاکسی



راننده: چک.چک: رادیو فلان همراه شما، چک.چک: رادیو بهمان برای شما...

چک.چک: رادیو جوان، جوان، جوان !

راننده: آها رادیو جوون !

سرنشین جلو (پیرمرد): چک.چک: خاموش !

سرنشین عقب (نوجوان): ئه آقا چیکار میکنی داریم گوش میدیما !

سرنشین عقب (آقای میانسال): آقا روشن کن!

راننده: آخه این آقا دوست نداره !

سرنشین عقب (خانم جوان): آقای راننده لطفا روشن کنید رادیو جوانوووو ..

راننده: چشم (:دی)

رادیو (برنامه عصرگاهی): سلام گوگولی مگولیای من! چه طولین! تو تاکسی هستین!؟ آخی! بمیرم

براتون، قربونتون برم..

پیرمرد: اخم، نفس عمیق !

نوجوان: هه! من عاشق این گوینده ام، گوینده ی مورد علاقه ی منه !

آقای میانسال (زیر لب): خجالتم نمیکشه! آخه اینجا خانواده نشسته !

خانم جوان: لبخند ملیح !

رادیو: سلامی ویژه به راننده های تاکسی که با وجود فشارهای مسافرین بازم رادیو جوانو باز میکنن !

راننده: ها ها ها ...

مسافرین: تیشش !

رادیو: بیژن (سردبیر!) از اون ور شیشه داره بال بال میزنه که یه کم برای جشنواره ی جوانه تبلیغ کنم!

رادیو: جشنواره ی جوانه فرصت شکوفایی استعدادها.. چرا نشستی!؟ پاشو اثر بفرست..

نوجوان: من ۳۴ تا تیزر برای برنامه عصرگاهی، ۲۴ تا گزارش، ۶۴۸ تا برا بخش سردبیری، ۷۶ تا آهنگ،

۳۶۴ تا ترانه، ۸۵ تا وبلاگ براشون فرستادم! اینجور که استادم میگفت تو ۱۲۳ تاش برنده میشم !

آقای میانسال: دختر منم برا جشنواره ی قبلی یه اثر داد اما رفت جشنواره برگشت نمیدونم اونجا چی

دیده بود چی شنفته بود که از اون موقع تا الان خودشو تو اتاقش حبس کرده ... :|

خانم جوان: منم میخواستم برای گویندگی شرکت کنم که نامزدم اجازه نداد !

پیرمرد: اینا همش الکیه بابا... مثل جایزه های بانک میمونه..!

نوجوان: نه خیر آفا اصلا هم اینجوری نیست! همینطور یه چیزی نگین !

پیرمرد: تو چه میدونی زندگی چیه بچه !؟ نصف تو بودم که ...

رادیو: دعوا نکنین ! الهی درد و بلاتون بخوره تو سر من لطفا دعوا نکنین من ناراحت میشم !

آقای میانسال: صلوات بفرستین !

رادیو: خوب دیگه جوجوهای من! وقت برنامه تموم شد. به همین زودی باید بریم! فقط شما زنگ بزنین

به سازمان و اس ام اس بدین ای وای گل به سرم اس ام اس چیه پیامک بدین که وقت برنامه رو زیاد 

کنن !

پيرمرد: اون قدیما یه برنامه بود به اسم گل های تازه.. چه برنامه ای.. اینا همش خاله بازیه !

آقای میانسال: اتفاقا حاجی چند سال پیش من کامیون داشتم. شبا که رادیو جوانو روشن

میکردم اصلا خواب از کلم میپرید! نه که همش شاد باشنا نه ! بس که خوش ساخت و 

پرمحتوا بودن آدم نمی تونست نشنوه..

نوجوان: کیفیت برنامه های الان خیلی هم عالیه ! شما چه میدونین آهنگ دی جی چیه!؟ اجرای ۳ نفره

چیه !؟

خانم جوان: در حال اس ام اس دادن.


امضا: آی استار



برچسب‌ها: رادیو جوان, جشنواره ی جوانه, تاکسی, رادیو در تاکسی, سلیقه ی مخاطب
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم شهریور 1391ساعت 23:7  توسط شنونده های ٍ جوان   | 

مطالب قدیمی‌تر